الان مدتی بود که چون به سفرهای بیرون از شهر نمیرفتیم من هم چیزی نداشتم که بنویسم اما تصمیم گرفتم که حالا که دارم فلسفه میخونم، میتونم توی وبلاگم هم بنویسم. هم وبلاگم زنده میمونه و هم عده ای رو بهره مند!(البته اگه چیز درست و حسابی باشه!)
خوب، کتابی که الان دارم میخونم و درواقع منبع حرفهای منه کتاب :کلیات فلسفه پاپکینِِ؛ البته پیشنهاد میکنم اگه به فلسفه علاقمند شدید و خواستید شروع کنید از این کتاب شروع نکنید و اول کتاب آثار کلاسیک فلسفه نوشته ؟ رو بخونید. خوب از اینجا به بعد فعلا جدی میشم.
فلسفه چیست؟
در بخش اول کتاب به چیستی فلسفه پرداخته شده و اینکه واقعا فلسفه چیست؟ جدای استعمالات عامی که معمولا همه ما در روزمره به کار میبریم مثل" فلسفه بازیتو پسندیدم." یا "فلسفه من در شغل فلان است." فلسفه به معنای واقعی چیست؟
کلمه فلسفه ماخوذ از اصطلاح یونانی به معنای دوستداری حکمت است. اینکه فلسفه چیست خود یکی از مسائلی بوده که فیلسوفان در طی دوران همواره بر سر آن بحث و اختلاف نظر داشته اند.
فیلسوف چه کسی است؟
- کسی که مینشیند و به مسائلی که دارای معنی و اهمیت اساسی در حیات انسانی است می اندیشد، حال آنکه بقیه مردم فقط وقت خود را صرف زیستن (زنده ماندن) میکنند.
- کسی است که سرانجام مسئول طرح دید کلی و تعیین ارزشهای متعالی و آرمانی در جوامع و فرهنگهای معین است.
- کسی که با مطالعه انتقادی دقیق میکوشد تا آگاهی و عقاید ما را درباره جهان به طور کلی و دنیای امور انسانی ارزش یابی کند و با این تحقیق و پژوهش تصویری کلی، منظم و منطقی درباره هر چه میدانیم و به آن می اندیشیم پدید می آید.
سقراط در محاکمه خود دلیل توجه و علاقه خود به فلسفه را چنین بیان کرد:" زندگی بی تحقیق و بدون مطالعه زندگی نیست و ارزش ندارد." درحالیکه اکثر معاصران او زندگی میکردند و از داشتن پول، مقام و شهرت و ...لذت میبردند بدون اینکه از خود بپرسند که چرا زنده هستند. آنها هیچ تلاشی برای بررسی و تحقیق افکار و عقاید خود و کشف پایه و اساس آن نمیکردند. در جهان امروز نیز وضع به همان منوال است، چند نفر از ما به هستی خود فکر میکنیم؟، به اعتقاداتمان می اندیشیم و به خود اجازه میدهیم که بپرسیم که آیا درست هستند یا نه؟ و بسیاری دیگر از این قسم سوالات.
تنوعات فلسفه و کسانی که به آن پرداختند:
- بعضی پیشوایان دینی بودند مثل اگوستینوس که میخواستند نظرات دین معینی را توضیح و توجیه کنند.
- بعضی دانشمند بودند مثل دکارت و لایب نیتس که سعی داشتند معنی و اهمیت اکتشافات و نظریات گوناگون علمی را شرح و تفسیر کنند.
- بعضی مثل جان لاک و کارل مارکس به دلیل تاثیر در تحولات سیاسی جامعه به فلسفه پرداختند.
- برخی دیگر هم به توجیه و نشر و ترویج مجموعه ای از افکار که تصور میکردند میتواند مددکار انسانها باشد علاقمند بودند.
- برخی هم صرفا آرزومند فهم پاره ای از عقاید مردم و بعضی اوصاف و جلوه های جهان بودند.
نتیجه گیری: فلاسفه همه بر آن بودند که مطالعه و بررسی و نقد و تحلیل فکری نظریات و افکار، و دلائل آنها مهم و با ارزش است. فیلسوف درباره مسائل و امور معین به طرق معین فکر میکند، او میخواهد بفهمد که ما در مسائل اساسی چگونه می اندیشیم، شناسایی ما مبتنی بر چیست، برای رسیدن به احکام و قضاوتهای صحیح چه موازینی را باید به کار گیریم، با چه عقایدی باید موافق باشیم و .... فیلسوف با تفکر درباره این قبیل سوالات احساس میکند که میتواند به درک و فهم بهتر و با معنی تری درباره جهان طبیعت و جهان انسانها برسد.
+ نوشته شده توسط هستی عباسی در یکشنبه هفتم آبان 1385 و ساعت
17:5 |