زندگی دیود هیوم (1711-1776)

" هیوم سیاست ماست هیوم تجارت ماست هیوم فلسفه ما ست هیوم دین ماست"  این جمله جیمز هوچسون استرلینگ فیلسوف آرمانگرای انگلیسی بازتابی از جایگاه منحصر به فرد دیود هیوم در عرصه خردورزی است .
 
هیوم نه تنها در دوران زندگی خود بلکه تا به امروز بر تمام موارد ذکر شده در جمله استرلینگ تاثیر داشته است. قسمتی از شهرت و اهمیت هیوم مدیون مشی شجاعانه و شک گرایانه او درطیف گسترده ای از موضوعات فلسفی است . هیوم عقیده عمومی را در باره هویت(خود) شخصی (personal identity) مورد تردید و سوال قرار داد و استدلال نمود خود ثابت و پایداری در امتداد زمان (زندگی شخص- م) وجود ندارد.  او توصیف معمول از علیت را رها  کرد و استدلال نمود که ریشه تصور ما از روابط علت و معلول درعادات فکری ما نهفته است نه در نیروهای علی جهان خارجی . او در باره اینکه دلیلی وجود  ندارد که گفته های مبتنی بر وجود حوادث معجزه آسا را باور کنیم بحث می کند و از این راه ادیان مبتنی بر ادعا معجزه را رد می کند . او در مقابل عقیده عمومی زمان خود که بر مبنای آن می شد وجود خدا را با استدلالی مبنی بر علیت اثبات نمود نقدی متقاعد کننده ارایه داد . او همچنین در برابر این عقیده که خداوند نقشی مهم در ایجاد و تقویت ارزشهای اخلاقی بازی می کند ایستاد . هیوم یکی از اولین نظریه های اخلاق  کاملا سکولار که مبتنی برلذت و نتایج مفید به دست آمده از کردار ما می باشد را ارایه داد .
ادامه نوشته

آنتی نومی در منظر کانت

آنتی‌نومی، خلاف‌آمد، حکم جدلی‌الطرفین، تناقض احکام، دوسوپادگزاری
آلمانی: Antinomie؛ انگلیسی: antinomy [یونانی، مرکب از antí "ضد"، "خلاف" و nómos "قانون"، "آیین"]

اصطلاحی است که برای نخستین بار در علم حقوق بکار رفت و دلالت داشت بر متناقض بودن دو حکم قانون که هر دو از اعتباری یکسان برخوردار بودند.

مفهوم آنتی نومی را کانت در فلسفه باب کرد. کانت در "نظریه‌ی آنتی‌نومی‌ها"ی خود، گزاره‌های تجربه‌گرایی و عقل‌گرایی (دو جریان نیرومند فلسفی زمان خود) نسبت به چهار مسئله‌ی محوری کيهان شناختی را با یکدیگر مقایسه می‌کند:

۱- آیا عالم از حیث زمان و مکان متناهی است یا نامتناهی؟
۲- آیا معنا می
‌دهد که فرض کنیم ماده از ذرات کوچک و تقسیم‌ناپذیر تشکیل می‌
شود؟
۳- آیا اصل علیت، اعتباری جهان‌
شمول دارد؟
۴- آیا علت نخستینی به نام خدا وجود دارد؟

کانت از بررسی خود نتیجه‌ می‌گیرد که اين دو جریان در مورد مسائل بالا گزاره‌های سراسر متناقضی را بيان می‌کنند. به عنوان مثال اگر آنتی‌نومی چهارم را در نظر بگیریم، تز تجربه گرایی در تقابل با تز عقل‌گرایی قرار می‌گیرد: عقل گرایی می‌گوید که جهان دارای علت نخستین یعنی ذات مطلقاً ضروری به نام خداست و تجربه‌گرایی در مقابل مدعی است که علت نخستینی وجود ندارد، زیرا زنجیره‌ی علل را می‌توان تا بی‌نهایت ادامه داد. اساس نظر کانت این است که هر طرف برای دیدگاه خود می‌تواند دلایل متقن ارائه دهد، به نحوی که نزاع حاصل از آن نزاع "طبیعی" و "اجتناب‌ناپذیر" خرد با خود است، یعنی هر ذات خردمند می‌تواند این یا آن موضع متضاد را بپذیرد. راه حل کانت چنین است: تنافضاتی از این دست زمانی پدید می‌آیند که خرد به موضوعاتی ارجاع دهد که آنسوی سپهر تجربه‌ی حسی قرار دارند و خرد نمی‌تواند برای آن‌ها توضیحی ارائه دهد. به عنوان مثال کل عالم یا کلیت (مجموعه‌ی) همه‌ی علل و به تَبَع آن امر نامشروط که معلول چیز دیگری نیست، موضوعات یا برابرایستاهایی‌اند که با هیچ پژوهش تجربی قابل درک یا صورت‌بندی نیستند، زیرا آن‌ها از نظر حسی و نگرش تجربی هرگز به چنگ انسان در نمی‌آیند؛ این موضوعات در شمار ↑ایده‌های تنظیمی خرد‌اند.

ادامه نوشته