نوشهر

فرهاد یکی از دوستان که توی ماجرای انزلی ازش نوشته بودم دانشجوی دانشگاه دریایی نوشهره و اتفاقا چون خیلی فعاله توی بخش پژوهش و تحقیقات فعالیت میکنه. از ما خواسته بود که سخنرانی آماده کنیم و دانشگاهشون از ما دعوت کنه و ما بریم نوشهر برای سخنرانی. از این حرفها خیلی گذشته بود که چندی پیش فرهاد زنگ زد و گفت برای هفته دیگه خودتون رو آماده کنید که ساعت 9:30 نوشهر باشید برای سخنرانی و ... من از فکر این تجربه تازه خیلی خوشحال میشدم و تصمیم گرفته بودم حالا که دارم فلسفه میخونم سخنرانی فلسفی ارائه بدم و به خاطر علاقه زیاد به موضوع بحثهای ایر، معناشناسی و کتاب زبان، حقیقت و منطق ایر را انتخاب کردم، کلی نشستم وPowerPoint آماده کردم و مقاله رو توی Word نوشتم. اون هفته سرم خیلی شلوغ بود و استرس زیادی به خاطر کار و ... داشتم در ضمن اصلا هم متن سخنرانی مو ارائه نداده بودم(معمولا من برعکس شهاب که فی البداهه صحبت میکنه باید از قبل آماده باشم!) سه شنبه تصمیم آخرمو گرفتم و گفتم من نوشهر نمیام. شهاب اصراری نداشت چون فکر میکرد اگر من برم شاید نذارم راحت باشه و شاید به خاطر ندادن مرخصی نمیخوام بیام. سه شنبه شب دوباره فرهاد برای هماهنگی ها زنگ زده بود و کلی با من حرف زد که بیا و اصلا اون طوری که فکر میکنی نیست و اگه دوست داری سخنرانی نده و فقط بیا و از این حرفها. من کلی فکر کردم و حتی اینقدر کلافه شده بودم اون شب گریه هم کردم ( وقتی برنامه هام قاطی پاطی میشه و از کنترلم خارج میشه و موضوع برام خیلی مهمه گاهی اینطوری میشم!) البته شهاب نفهید. بعد تصمیم گرفتم برم و اگه اوضاع خوب بود و استرس نداشتم ارائه هم بدم. صبح دوتایی راه افتادیم رشت هوا بارونی بود توی راه هوا کم کم باز شد و جاده فوق العاده زیبا بود. هردومون کلی روحیه مون عوض شده بود. و من هی از جاده عکس میگرفتم، دریا که فوق العاده زیبا بود. خروشان و مواج. چالوس پیاده شدیم و دوباره با یه ماشین دیگه راهی نوشهر شدیم. دم در دانشکده دریایی که رسیدیم گفتند که نمیشه من (چون خانم بودم) برم داخل و باید چادر سر کنم. من هم گفتم عمرا. فرهاد اومد و با تماسهای تلفنی بلاخره ما رفتیم داخل تازه کلی بعدش به خاطر اون جریان معذرت خواهی کردند.

کمی دیر کرده بودیم و دانشجوها توی سالن کنفرانس نشسته بودند، شهاب خیلی خوشحال بود و من هم چون قول داده بودم خیلی با احتیاط رفتار میکردم و سعی میکردم آزادش بذارم و ازش چیزی نخوام. هرچند اولش سخت بود، اما بعد همه چیز عادی شد من نشستم ردیف جلو، فرهاد زمانبندی برنامه رو بهم گفت که احتمالا اصلا وقت نمیشه من ارائه بدم و من هم از خدا خواسته. شهاب شروع به سخنرانی کرد فیلم The Elegant Universe را نشون میداد و درموردش صحبت میکرد. من واقعا بهش افتخار میکنم چون خیلی خوب صحبت میکنه همیشه دلم میخواد یه روزی بتون مثل شهاب حرف بزنم. روش سخنرانی های شهاب تقریبا فی البداهه و به صورت پرسش و پاسخ و به کارگیری خود حضار در سخنرانیه(Interactive) من هرچی فکر میکنم میبینم اگه بخوام از این روش استفاده کنم کلی بهم استرس وارد میشه چون همه چیز داره به صورت عادی روال خودش رو طی میکنه و از کنترل من خارجه. اما توی سخرانی به روش معمول تقریبا همه چیز کنترل شده است. نمیدونم میشه یه روزی بتونم به خوبی شهاب ارائه مطلب داشته باشم یا نه؟

به هر حال تا ساعت 12:30 برنامه طول کشید و بعدش مراسم تقدیر و تشکر از ما و صحبت با دانشجوها. بعد فرهاد و دوستاش ما رو بردند جاهای مختلف رو بهمون نشون بدن، فانوس دریایی رو از دور دیدیم! من حس خاصی به بعضی چیزها دارم از جمله فانوس دریایی! بعد رفتیم و تلسکوپها و پلانتاریوم  رو دیدیم و بعد مراسم خداحافظی بود که بعدش ما را بردند مهمانسرا برای نهار. دوتایی نشستیم و نهار خوردیم و راه افتادیم توی شهر. برای من عجیبه چرا توی شهرهای مازندران درختای نارنج توی خیابونا اینقدر فراوونه. ما هم کلی نارنج چیدیم! راهی خونه که میشدیم هوا دیگه داشت تاریک میشد. بالاخره رسیدیم خونه و از این تجربه جدیدمون کلی شاد بودیم.

جیرده

مدتیه وبلاگم بیشتر مطالب فلسفی داره، اما خوشبختانه در این هوای سرد به خاطر دوستان خوبمون ما به خارج شهر رفتیم، صفورا و علی چندی پیش تصمیم گرفتند ناهاری به خاطر با هم بودنشون ما رو مهمون کنند، منظورم از ما، من و شهاب نیست، ما عبارت بود از آقایان نیما پورافشار، محمد نژاده و یه آقایی که اسمشو نمیدونم و خانمها الهام رجبی، سارا و شعله مهاجر و من و شهاب و علی و صفورا. قرارمون ساعت یک بود فلکه رازی، من و شهاب با موتور هوندا 125مون که حدود یه ماهی میشه باهاش هستیم رفتیم سر قرار و کلی همه رو غافل گیر کردیم. محمد خیلی حال کرده بود و از هماهنگی من و شهاب روی موتور خیلی خوشش اومده بود چون جفتمون کلاه داشتیم و به عبارتی کلی جور بودیم. بچه ها با دو تا ماشین بودند یکی محمد و نیما و دومی علی و صفورا با بقیه و من و شهاب سوار موتور پشت بقیه. این اولین باری بود که با موتور توی جاده خارج از شهر و با سرعت بالا حرکت میکردیم. من به شهاب چسبیده بودم و صدام درنمی اومد. باد میرفت زیر کلاه کاسکتم و اونو از سرم بالا میبرد. وضعیت خنده دار ولی دلهره آوری بود چون هر لحظه ممکن بود کلاه از سرم بیفته. به هر حال جاده جیرده رو تا نزدیکیای آقاسید شریف رفتیم و به مناظر فوق العاده زیبایی رسیدیم. شالیزارهای برنج که آب گرفته بود و پرنده هایی که توی آب مشغول غذا خوردن بودند. ویلایی که رفتیم مال خونواده علی بود که استخر ماهی هم داشت. ما (من و شهاب) با استقبال سگ پاکوتاه خنده داری روبه رو شدیم که چون به قول خودش نگهبان بود تمام مدتی که ما روی موتور بودیم دنبال ما میدوید و پارس میکرد. علی صداش میکرد ولی اون گوشش بدهکار نبود انگار دزد گرفته. در هر صورت به مقصد رسیدیم. آقایون مشغول سیخ زدن گوشتها و کباب زدن شدند و ما خانمها مشغول صحبت و بازی. بعد همه به هم پیوستیم و کلی گفتیم و خندیدیم و کباب خوردیم. سارا و شعله به اون سگه گیر داده بودند و با دستکش نوازشش میکردند و سگه هم انگار تا حالا کسی بهش مهربونی نکرده بود تو کف ماجرا بود. علی کلی دعوا میکرد که بابا اون سگ نگهبانه باهاش اونجوری نکنید باید باهاش با خشونت رفتار بشه تا دزد بگیره. و ما کلی میخندیدیم.

روز خیلی خوبی بود بعد از تابستون دوباره با گروهی از دوستا دور هم جمع شدیم و گفتیم و خندیدم. تازه من چند تا دوست تازه پیدا کردم.

تئاتر "فکر کردن ممنوع!"

دیروز سه شنبه 11 شهریور دو نفری رفتیم تئاتر فکر کردن ممنوع توی خانه فرهنگ به آدرس بیستون، روبه روی صفاری، مکان اجرا توی یه حیاط بود و اصلا شباهتی به تئاترهایی که قبلا دیده بودم (توی تلویزیون و ...)نداشت. در واقع مکان مثل یه رستوران یا کافی شاپ بود با میزها و صندلی های جدا جدا دور میز و سن اجرا هم بین تماشاچی ها بود. بازیگر فقط یک نفر بود(آقای طاهرپور) و خودش همه نقشها رو بازی میکرد. البته یه نوازنده گیتار هم در گوشه ای نشسته بود و آهنگهایی رو اجرا میکرد. خوب این از فضا.

نمایش اینطوری شروع شد که مرد بازیگر با یه شمع روشن به سمت تک تک میزها اومد و شمع روی اونها رو روشن کرد. من اول خیلی جا خورده بودم که چه اتفاقی داره می افته اما بعد برام عادی شد. خوب الان به شرح ماجرا میپردازم:

ماجرا قصه گارسنیه که توی یه کافی شاپ توی تئاتر شهر کار میکنه و اصلا فکر نمیکنه، در واقع تمام زندگیش گارسنیه و به هیچ چیز دیگه ای کاری نداره، تا اینکه بعد از مدتی وقتی یه بار یه نفر بهش توهین میکنه اون با خودش شروع به فکر کردن میکنه و از اون به بعد هرچی درباره مردم به ذهنش میرسه به اونا میگه. وقتی حرفی میشنوه دیگه فقط اجرا نمیکنه بلکه فکر میکنه که چرا باید اینطور باشه، چرا باید به من بگن گوساله و من هیچی نگم، و اون هم توهین میکنه مثل این جمله ها : "چه آدم دهاتی ای"، " بیا اینو بخور تا خفه شی" بالاخره مدیر کافی شاپ با چند بار تذکر اونو اخراج میکنه و وقتی مرد گارسن با شادی و گفتن جمله "رئیس پاهاش میلنگه" مثل مستا روانه خیابون میشه، با پلیسی برخورد میکنه و چون حالا دیگه فکر میکنه جواب پلیس رو هم با همون حرفا میده و بعد به اتهام توهین به مامور دولت 2 سال زندانی میشه. توی زندان به این نتیجه میرسه که دیگه فکر نکنه .وقتی آزاد میشه دوباره شده شکل سابقش و حتی دوباره برمیگرده سر کارش. همون گارسن خوب و آروم سابق که فکر نمیکنه.

وقتی با نویسنده و بازیگر صحبت کردیم میگفت منظور اینه که توی شرایطی باید فکر نکرد و چسبید به کار و زندگی چون به ضرر آدم تموم میشه که بخواد فکر کنه. البته این هم روشیه اما به نظر من اگه همه بخوان این روشو انتخاب کنن دیگه هیچ وضعیتی تغییر نمیکنه.

تالابهای استان گیلان

وقتی جمعه این هفته رفته بودیم سراوان گفتم که گروهی بود به نام جمعیت سبز گیلان که من متن بعضی از بروشورها رو توی پست قبلی نوشتم. بروشور دیگه ای که داده بودند مال مناسبت 13 بهمن، روز جهانی تالابهاست که من بعد از خوندنش به این نتیجه رسیدم که اگه توی وبلاگ هم بنویسم بد نیست.

تالابها

تالاب از نظر لغوی معادل واژه Wetland به معنای زمین خیس است. تالابها و اکوسیستمهای آبی کشور بسان سرمایه های گرانقدرند که در تنظیم سطح آبهای زیرزمینی و نیز از جهت پتانسیل های زیست محیطی، جلب گردشگر، اقتصادی، اجتماعی، ورزشی، مهاجرت انبوه پرندگان از سراسر دنیا و زادآوری ماهیها و سایر آبزیان و ایجاد محیطی مناسب برای گیاهان خاص آن اکوسیستم نقش بسزایی دارد.

تالابهای استان گیلان

گیلان سرسزمین تالابها، آبگیرها و سایر اکوسیستم های منحصر به فرد آبی است به گونه ای که در کشور هیچ استانی به اندازه گیلان از تالاب برخوردار نیست. مهمترین تالابهای گیلان به شرح زیر است:

*    تالاب انزلی(با وسعت 15000 هکتار)

*   تالاب بوجاق (با وسعت 3278 هکتار)

*   تالاب امیرکلایه (با وسعت 1230 هکتار)

*   تالاب بندر کیاشهر و دهانه سفیدرود(با وسعت 500 هکتار)

*   تالاب استیل عباس آباد( با وسعت 138 هکتار)

 

تالاب انزلی

تالاب انزلی یکی از 10 تالاب ارزشمند جهان است که در میان شهرهای صومعه سرا، رشت و بندرانزلی در ساحل جنوبی دریای خزر جای گرفته و یکی از بزرگترین و پرتنوع ترین تالابهای دنیاست که حائز دیپلم جهانی از مراجع مربوطه بوده و با ارزش بین المللی تحت حمایت میباشد. مساحت آن بیش از 15000 هکتار بوده و طول آن 35 کیلومتر و بیشترین پهنای آن 12 کیلومتر است. این تالاب از دیدگاه جهانگردی و سیاحتی نیز از جاذبه های مهم استان گیلان است. گستره ای زیبا و با شکوه در رقص نیزارها و گذرگاه هایی زینت یافته با گلهای نادر لاله تالابی بر بستری پوشیده از گیاهان شناور و جلوه گری پرستوهای دریایی. این تالاب از چهار ناحیه مشخص و بارز تشکیل شده که عبارتند از: تالاب غرب، منطقه حفاظ شده سیاه کشیم، تالاب شرق(ناحیه کم عمق) و بخش مرکزی. این تالاب توسط 20 رودخانه و زهکش تغذیه میشود و جزایر متعددی چون قلم گوده کوچک و بزرگ، میان پشته و تراب گوده در آن جای دارند. این تالاب مکانی مناسب برای تخم ریزی ماهیان مهاجر و بومی میباشد که مهمترین آنها عبارتند از سیم، سوف، اردک ماهی، کلمه، ماهی سفید، مای ماش، کپور، سیاکولی و شاکولی. همینطور پرندگانی نظیر چنگر، عقاب، قو، مرغابی، پرستو، سلیم و حواصیل به این تالاب می آیند.

 

تالاب بوجاق

این تالاب در 6 کیلومتری شمال غرب کیاشهر در ضلع غربی رودخانه سفیدرود قرار دارد. از ویژگیهای آن میتوان به محل زمستان گذر پرندگان مهاجر نظیر قو، فلامینگو و ... اشاره کرد.

 تالاب امیر کلایه

این تالاب در ناحیه شمالی لاهیجان قرار دارد و محل زمستان گذر هزاران پرنده مهاجر از جمله قو، پلیکان و سایر مرغابی سانان میباشد. از دیگر زیبایی های طبیعی این تالاب نیلوفر آبی است.

 تالاب استیل عباس آباد

در جنوب شهر آستارا این تالاب قرار گرفته و از ویژگیهای طبیعی آن وجود درختان توسکا در گستره آبی آن است. این تالاب هم محل زمستان گذر برخی از پرندگان میباشد.

 

هدف این بروشور شناساندن عمده ترین تالابها و نیز جلوگیری از آلودگی بیشتر این مکانهاست. آگاهی دادن به عموم برای نریختن زباله در این مکانها شاید یه راه خیلی ساده برای شروع باشه.

البته ما هنوز این تالابها رو ندیدیم ولی در اولین فرصت برنامه میذاریم تا بتونیم بریم.

سراوان

هفته پیش جمعه یعنی 24 شهریور برنامه خاصی نداشتیم و خونه مونده بودیم چون همانطور که گفته بودم وضعیت هوا مناسب نبود. با این وجود نزدیکهای ظهر خورشید به زور تونسته بود خودشو نشون بده و از پشت ابرا بیرون بیاد و ما تصمیم گرفتیم (به طور آنی) که چند نفرو جمع کنیم و بریم یه جای نزدیک مثل سراوان و موزه میراث روستایی رو ببینیم. بعد از تماسهای تلفنی صفورا و علی و محمد تصمیم گرفتند با ما بیان و چون محمد ماشین داشت تصمیم بر این شد با ماشین بریم. ساعت بازدید از موزه هم فقط پنجشنبه ها و جمعه ها از ساعت 10تا 5 بعد از ظهره.

مسیر از شهرداری به سمت توشیبا (میدان مصلی) و بعد جاده رشت _ قزوین. توی مسیر محمد سرعت بالایی نداشت و ما مشغول حرف زدن بودیم که سمت چپمون یه سمند سفید دیده میشد. من تا به حال درباره کنترل نامحسوس چیزی نمیدونستم ولی اون روز فهمیدم! وقتی ماشین جلویی به محمد راه نداد اون از سمت راست اومد سبقت بگیره و سرعتش هم نزدیک 110 بود که ماشینی که همون کنترل نامحسوس بود گفت نگه داریم. و همگی کف کردیم از این کنترل نامحسوس! و محمد بیچاره به خاطر سرعت بالا بیست هزارتومن جریمه شد. که البته به قول خودش خیلی زور داشت چون ماشینو دیده بود و باز داشت سرعت میرفت. ولی چیزی که منو خیلی ناراحت کرد این بود که از سه نفری که توی ماشین کنترل نامحسوس راهنمایی و رانندگی بودند آقایی که جلو و کنار راننده نشسته بود جعبه خالی دستمال کاغذی رو بیرون کنار جاده انداخت. و من واقعا متاسفم برای اون پلیس عزیز و برای خودم و مردمی که پلیس مملکتمون اینه و براش مهم نیست آشغالو کجا میندازه و بعد شده مسئول گوشزد خطاهای ما! من میخواستم پیاده بشم و بگم آقای پلیس محترم شما دیگه چرا؟ ولی با نهایت تاسف میگم که ترسیدم که جریمه محمد دو برابر بشه و حال ما بیشتر گرفته بشه و کاری نتونستم بکنم و فقط تاسف خوردم.

خوب بعد از این ماجرا ما به راهمون ادامه دادیم و بعد از رد کردن پارک جنگلی سراوان سر یه بریدگی در سمت راست که قراره جاده شفت فومن احداث بشه رفتیم داخل جاده و رسیدیم! از اینجا من کمی از بروشورهایی که بهمون دادند استفاده میکنم:

به نقل از بروشور جمعیت سبز گیلان:

" سراوان در طول شرقی در ضلع جنوبی شهر رشت در مسیر جاده ترانزیتی رشت _ تهران در محدوده سیاسی دهستان سراوان از بخش سنگر شهرستان رشت واقع شده. منطقه جنگلی سراوان شامل 2100 هکتار محدوده حفاظتی و حمایتی و 521 هکتار محدوده تفریح و 756 هکتار آن تفرج متمرکز و نیمه متمرکز است. همچنین نوع پوشش درختی در پارک به شکلی است که علاوه بر جذب اکوتوریسم و گردشگری میتواند مورد استفاده سایر محققین و دانشگاهیان علوم منابع طبیعی و محیط زیست قرار گیرد. جنگل سراوان به لحاظ دارا بودن جاذبه های گردشگری و از نظر داشتن درختان کهن و پهن برگ بومی و وجود رودخانه سیاهرود در ضلع غربی آن حائز اهمیت میباشد. در این رابطه میتوان به وجود درختان قطور و زیبای ممرز، انجیلی، سپیدپلت، بید، بیدمشک، آلوچه جنگلی، لرگ، ازگیل و توسکا اشاره کرد."

خوب حالا مطالبی در مورد خود موزه میراث روستایی گیلان به نقل از بروشور:

"موزه میراث روستایی گیلان در زمینی به مساحت حدود 200 هکتار در پارک جنگلی سراوان در دست اجراست. فکر تاسیس این موزه پس از زمین لرزه 69 گیلان که روند تخریب بناهای سنتی را تندتر کرد پیدا شد اما فاز مطالعات مقدماتی آن از اوایل سال 81 شروع شد. در سال 84 اولین کارگاه این طرح (حوزه فرهنگی و معماری جلگه شرق گیلان) راه اندازی شد. برپایه مطالعات مردم شناسی و معماری 9 حوزه فرهنگی و معماری در گیلان شناسایی و برای هریک از آنها در محل موزه مکانی در نظر گرفته شده. تا کنون 3 مجموعه مسکونی شامل 14 سازه مربوط به شرق گیلان در محل موزه بازسازی شده است.

در مکان موزه محلهای جداگانه برای نمایشها و بازیهای سنتی، پرورش گیاهان دارویی و درختان بومی، بازار روز، کارگاه صنایع دستی، مزارع برنج، معماری روستایی ملل، پارک بازی کودکان، چایخانه ها و رستورانهای سنتی، اردوگاه تفریحی و پژوهشکده معماری و مردم شناسی در نظر گرفته شده است."

ما توی محوطه موزه چرخ میزدیم و از وجود اون خونه های قدیمی کف میکردیم. وقتی وارد یکی از این خونه ها شده بودیم حس عجیبی به من دست داده بود با این که تا حالا به جز توی فیلمها همچین جایی ندیده بودم احساس میکردم همین جا بودم و همه چیز برام آشنا بود، جالب اینکه شهاب دقیقا همین حرفو بهم زد و گفت هستی انگار اینجا برام آشناست و بعد محمد از طبقه پایین اومد و همینو گفت ما با اون فضا ارتباط برقرار کرده بودیم و مطمئن شدم که من یه گیلانی هستم.

با اینکه خونه ها مال 60 و بیشتر از 60 سال پیش بود ولی برای این منطقه خوب طراحی شده بود خونه روی ستونهای چوبی بود تا رطوبت زمین رو نگیره. دور تا دور ایوون بود و روی ایوون پشت خونه ساقه های برنج جایی درست کرده بودند که به نظر من توی هوای شرجی شمال باید جای خنکی باشه. حتی برای انبار برنج از تاکتیکی استفاده شده بود که موش نتونه بره سراغ برنجا. به این صورت که ستون عمودی از یه جایی توی سقف دیگه مسیر عمودی نداشت و یه چوب به صورت افقی عمود بر ستون عمودی خارج میشد که بهش لب میگفتند موش که از ستون عمودی بالا میرفت وقتی به تکه چوب افقی میرسید دیگه نمیتونست بالا بره!

توی منطقه موزه خانمهای نشسته بودند و نانهای محلی میپختند نان برنجی، کاکا، کشتا و یه جا هم برنج و عدس و .. تفت میدادند. چند تا از خانمها هم مشغول ساخت گمج و اشیا شبیه به اون به شیوه سنتی بودند. محیط خیلی جالب بود. یه گوشه ای هم نمایشگاه عکسی بود متعلق به جمعیت سبز گیلان که در رابطه با ریختن زباله های شهری در منطقه سراوانه. واقعا جای تاسف داره که زباله ها رو توی منطقه ای جنگلی و بکر که رودخونه هم ازش عبور میکنه ول میکنند و باعث آلودگی منطقه و آبهای زیرزمینی و آب رودخونه و حتی مریضی مردم منطقه میشند. من دوباره بخشی از بروشور جمعیت سبز رو اینجا نقل میکنم:

" مدتی است زباله های 13 شهرداری استان گیلان در این منطقه تخلیه میشود و باعث بیماری و آفت در نهالهای این منطقه شده است. همچنین آلودگی های رودخانه در منطقه، بیماری زایی مردم منطقه، بروز معضلات بهداشتی، کاهش رونق گردشگری و رکود توسعه پایدار گیلان از جمله معضلات ناشی از وجود دفن زباله در سراوان میباشد. تاثیرات ناشی از آلودگی بر اکوسیستم منطقه تاثیر گذاشته به طوریکه ادامه دفن زباله ها در سراوان بیش از 12% گونه های درختی را نابود میکند که برخی از آنها دارای ارزش کشوری و جهانی هستند. جالب توجه است که جایگاه نهایی دفع زباله در شهر رشت در 300 متری تنها زیستگاه قرقاول کشور قرار دارد. از سوی دیگر بارندگی های مداوم، شیرابه زباله را از دره به سمت رودخانه زرجوب جاری میسازد که تاکنون باعث مسمومیت و مرگ و.میر گونه های جانوری احشام و تلف شدن تعداد زیادی از ماهیان شده است. در شمال غرب محل تخلیه زباله در سراوان روستای کچا واقع شده که شغل مردم این روستا کشاورزی و دامداری است. دو رودخانه از این منطقه عبور میکنند که یکی از آنها تماما به شیرابه زباله آغشته گشته و زمینهای زراعی منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است. این دو رودخانه پس از پیوستن به هم وارد سیاهرود شده و در نهایت به تالاب انزلی میریزند. روستای دیگری که در حاشیه سیاهرود قرار دارد و آلوده شده روستای جوگلبندان است. که ورود آب آلوده به زمینهای زراعی و سیستم آب زیرزمینی، باعث آلودگی شدید آب چاه های این منطقه شده است."

واقعا جای تاسف داره، نمیدونم باید چی کار کرد. جمعیت سبز مشغول آگاهی دادن به مردمه و اینکه زباله هاشونو تفکیک کنند. نمیدونم آیا این راهش هست یا نه؟ اگه ما تفکیک کنیم و باز شهرداری بره همه رو توی سراوان بریزه که فرقی نداره. نمیدونم باید چی کار کرد. ولی به هر حال باید جلوی این کارو گرفت چرا جنگل شده محل دفن زباله مگه شهرداری جای دیگه ای نمیتونسته پیدا کنه یا اینکه اونجا خیلی راحت و بی دردسره؟ به نظر شما چی کار باید بکنیم؟

تعطیلی برنامه ها

چند روزه که هوای بارونی رشت خودشو نشون داده و انگار تابستون دیگه تموم شده. برنامه گردش هر جمعه ما دو هفته است لغو شده و ما نتونستیم بریم هشتپر. نمیدونم با این وضع آب و هوا میتونیم روی چند هفته مهر حساب کنیم یا دیگه باید تا سال بعد بیخیال بشیم. فعلا چیزی معلوم نیست. ولی من اگه گردش هم نریم بالاخره یه چیزهایی برای نوشتن پیدا میکنم. نمیخوام وبلاگم یه وبلاگ فصلی باشه که با تموم شدن تابستون تموم بشه. امیدوارم بتونم موفق بشم.

این هفته

برنامه آینده (( قلعه لیسار ))

این جمعه ۲۴ شهریور ۸۵ برنامه حوالی شهر هشتپره. ساعت حرکت ۸ صبح ایستگاه انزلیه. تا روز سه شنبه با ما تماس بگیرید.

برنامه بعدی

رضوانشهر _ آبشار ویسادار

برنامه آینده رضوانشهره

املش(بلوردکان)

رفتن به املش

گرمابدشت

سفر به سفیدآب

قلعه رودخان (قسمت دوم)

قلعه رودخان (قسمت اول)

  از وقتی اومده بودم رشت (نزدیک به چهار سال) دلم میخواست قلعه رودخان فومن رو ببینم ولی نه با اردوهای دانشگاه تونستم برم و نه خودمون برنامه ای گذاشتیم. تا اینکه چند هفته پیش یکی از دوستان پیشنهاد قلعه رودخان رو داد و من از فرط خوشحالی در پوست نمیگنجیدم که بالاخره این آرزوی 5 ساله ام برآورده میشه. قلعه رودخان در اطراف شهر فومن قرار گرفته و اگه از رشت بخواین برین و مثل ما کم هزینه سفر میکنید باید از شهرداری یا سبره میدان سوار تاکسی بشید و میدان شهدای گمنام (فلکه یخ سازی) پیاده بشین و از ایستگاه مینی بوسهای خط فومن، صومعه سرا، سوار مینی بوس فومن بشین. در همون ابتدای مسیر چند تا تالاب می بینید که یکی از اونها تالاب عینکه! اینکه چرا اسمش عینکه رو میخوام به عنوان سوال بذارم تا ببینم کی میتونه جوابشو بده. تالاب دوم معروف به فولوکس اینکه این چرا اسمش، اسم یه ماشینه باز هم یه سوال دیگه است! سوال سوم هم اسم همون فلکه یخ سازیه، چرا اسم این مکان یخ سازیه؟ جاده فومن خیلی قشنگه درختای بلند و جاده باریک خیلی مسیر رو رویایی کرده. تا خود فومن جاده قشنگ و سرسبزه (مثل بقیه جاهای گیلان!)وقتی به فومن میرسیم مینی بوس تا میدان شهرداری فومن میره و دیگه باید پیاده بشیم. فومن شهر مجسمه هاست، انواع و اقسام مجسمه ها توی میدانها و پارکهای این شهر دیده میشه ومجسمه های مردها و زنهای با لباسهای محلی، حتی یه پارک معروف هم داره که پره از مجسمه، حتی مجسمه های میوه ها!

 

آغاز

 من و همسرم(شهاب) خیلی به گردش علاقمندیم و معمولا روزهای جمعه به گردش میریم. جاهای دیدنی هم که در گیلان زیاد هست. شما چطوری تفریح میکنید؟ کجا میرید؟ با کیا میرید؟ و چطوری؟ ترجیح میدید با ماشین شخصی برید گردش یا دل به دریا بزنید و کورس کورس ماشین کرایه کنید! قراره تو این وبلاگ خاطرات سفرهای ما و اینکه چطوری و با کی و کجاها میریم نوشته بشه. اگه شما هم جایی رفتید و چیزی دیدید که جالبه بقیه هم ببینند میتونید برای من هم بفرستید.