هفته پیش جمعه یعنی 24 شهریور برنامه خاصی نداشتیم و خونه مونده بودیم چون همانطور که گفته بودم وضعیت هوا مناسب نبود. با این وجود نزدیکهای ظهر خورشید به زور تونسته بود خودشو نشون بده و از پشت ابرا بیرون بیاد و ما تصمیم گرفتیم (به طور آنی) که چند نفرو جمع کنیم و بریم یه جای نزدیک مثل سراوان و موزه میراث روستایی رو ببینیم. بعد از تماسهای تلفنی صفورا و علی و محمد تصمیم گرفتند با ما بیان و چون محمد ماشین داشت تصمیم بر این شد با ماشین بریم. ساعت بازدید از موزه هم فقط پنجشنبه ها و جمعه ها از ساعت 10تا 5 بعد از ظهره.

مسیر از شهرداری به سمت توشیبا (میدان مصلی) و بعد جاده رشت _ قزوین. توی مسیر محمد سرعت بالایی نداشت و ما مشغول حرف زدن بودیم که سمت چپمون یه سمند سفید دیده میشد. من تا به حال درباره کنترل نامحسوس چیزی نمیدونستم ولی اون روز فهمیدم! وقتی ماشین جلویی به محمد راه نداد اون از سمت راست اومد سبقت بگیره و سرعتش هم نزدیک 110 بود که ماشینی که همون کنترل نامحسوس بود گفت نگه داریم. و همگی کف کردیم از این کنترل نامحسوس! و محمد بیچاره به خاطر سرعت بالا بیست هزارتومن جریمه شد. که البته به قول خودش خیلی زور داشت چون ماشینو دیده بود و باز داشت سرعت میرفت. ولی چیزی که منو خیلی ناراحت کرد این بود که از سه نفری که توی ماشین کنترل نامحسوس راهنمایی و رانندگی بودند آقایی که جلو و کنار راننده نشسته بود جعبه خالی دستمال کاغذی رو بیرون کنار جاده انداخت. و من واقعا متاسفم برای اون پلیس عزیز و برای خودم و مردمی که پلیس مملکتمون اینه و براش مهم نیست آشغالو کجا میندازه و بعد شده مسئول گوشزد خطاهای ما! من میخواستم پیاده بشم و بگم آقای پلیس محترم شما دیگه چرا؟ ولی با نهایت تاسف میگم که ترسیدم که جریمه محمد دو برابر بشه و حال ما بیشتر گرفته بشه و کاری نتونستم بکنم و فقط تاسف خوردم.

خوب بعد از این ماجرا ما به راهمون ادامه دادیم و بعد از رد کردن پارک جنگلی سراوان سر یه بریدگی در سمت راست که قراره جاده شفت فومن احداث بشه رفتیم داخل جاده و رسیدیم! از اینجا من کمی از بروشورهایی که بهمون دادند استفاده میکنم:

به نقل از بروشور جمعیت سبز گیلان:

" سراوان در طول شرقی در ضلع جنوبی شهر رشت در مسیر جاده ترانزیتی رشت _ تهران در محدوده سیاسی دهستان سراوان از بخش سنگر شهرستان رشت واقع شده. منطقه جنگلی سراوان شامل 2100 هکتار محدوده حفاظتی و حمایتی و 521 هکتار محدوده تفریح و 756 هکتار آن تفرج متمرکز و نیمه متمرکز است. همچنین نوع پوشش درختی در پارک به شکلی است که علاوه بر جذب اکوتوریسم و گردشگری میتواند مورد استفاده سایر محققین و دانشگاهیان علوم منابع طبیعی و محیط زیست قرار گیرد. جنگل سراوان به لحاظ دارا بودن جاذبه های گردشگری و از نظر داشتن درختان کهن و پهن برگ بومی و وجود رودخانه سیاهرود در ضلع غربی آن حائز اهمیت میباشد. در این رابطه میتوان به وجود درختان قطور و زیبای ممرز، انجیلی، سپیدپلت، بید، بیدمشک، آلوچه جنگلی، لرگ، ازگیل و توسکا اشاره کرد."

خوب حالا مطالبی در مورد خود موزه میراث روستایی گیلان به نقل از بروشور:

"موزه میراث روستایی گیلان در زمینی به مساحت حدود 200 هکتار در پارک جنگلی سراوان در دست اجراست. فکر تاسیس این موزه پس از زمین لرزه 69 گیلان که روند تخریب بناهای سنتی را تندتر کرد پیدا شد اما فاز مطالعات مقدماتی آن از اوایل سال 81 شروع شد. در سال 84 اولین کارگاه این طرح (حوزه فرهنگی و معماری جلگه شرق گیلان) راه اندازی شد. برپایه مطالعات مردم شناسی و معماری 9 حوزه فرهنگی و معماری در گیلان شناسایی و برای هریک از آنها در محل موزه مکانی در نظر گرفته شده. تا کنون 3 مجموعه مسکونی شامل 14 سازه مربوط به شرق گیلان در محل موزه بازسازی شده است.

در مکان موزه محلهای جداگانه برای نمایشها و بازیهای سنتی، پرورش گیاهان دارویی و درختان بومی، بازار روز، کارگاه صنایع دستی، مزارع برنج، معماری روستایی ملل، پارک بازی کودکان، چایخانه ها و رستورانهای سنتی، اردوگاه تفریحی و پژوهشکده معماری و مردم شناسی در نظر گرفته شده است."

ما توی محوطه موزه چرخ میزدیم و از وجود اون خونه های قدیمی کف میکردیم. وقتی وارد یکی از این خونه ها شده بودیم حس عجیبی به من دست داده بود با این که تا حالا به جز توی فیلمها همچین جایی ندیده بودم احساس میکردم همین جا بودم و همه چیز برام آشنا بود، جالب اینکه شهاب دقیقا همین حرفو بهم زد و گفت هستی انگار اینجا برام آشناست و بعد محمد از طبقه پایین اومد و همینو گفت ما با اون فضا ارتباط برقرار کرده بودیم و مطمئن شدم که من یه گیلانی هستم.

با اینکه خونه ها مال 60 و بیشتر از 60 سال پیش بود ولی برای این منطقه خوب طراحی شده بود خونه روی ستونهای چوبی بود تا رطوبت زمین رو نگیره. دور تا دور ایوون بود و روی ایوون پشت خونه ساقه های برنج جایی درست کرده بودند که به نظر من توی هوای شرجی شمال باید جای خنکی باشه. حتی برای انبار برنج از تاکتیکی استفاده شده بود که موش نتونه بره سراغ برنجا. به این صورت که ستون عمودی از یه جایی توی سقف دیگه مسیر عمودی نداشت و یه چوب به صورت افقی عمود بر ستون عمودی خارج میشد که بهش لب میگفتند موش که از ستون عمودی بالا میرفت وقتی به تکه چوب افقی میرسید دیگه نمیتونست بالا بره!

توی منطقه موزه خانمهای نشسته بودند و نانهای محلی میپختند نان برنجی، کاکا، کشتا و یه جا هم برنج و عدس و .. تفت میدادند. چند تا از خانمها هم مشغول ساخت گمج و اشیا شبیه به اون به شیوه سنتی بودند. محیط خیلی جالب بود. یه گوشه ای هم نمایشگاه عکسی بود متعلق به جمعیت سبز گیلان که در رابطه با ریختن زباله های شهری در منطقه سراوانه. واقعا جای تاسف داره که زباله ها رو توی منطقه ای جنگلی و بکر که رودخونه هم ازش عبور میکنه ول میکنند و باعث آلودگی منطقه و آبهای زیرزمینی و آب رودخونه و حتی مریضی مردم منطقه میشند. من دوباره بخشی از بروشور جمعیت سبز رو اینجا نقل میکنم:

" مدتی است زباله های 13 شهرداری استان گیلان در این منطقه تخلیه میشود و باعث بیماری و آفت در نهالهای این منطقه شده است. همچنین آلودگی های رودخانه در منطقه، بیماری زایی مردم منطقه، بروز معضلات بهداشتی، کاهش رونق گردشگری و رکود توسعه پایدار گیلان از جمله معضلات ناشی از وجود دفن زباله در سراوان میباشد. تاثیرات ناشی از آلودگی بر اکوسیستم منطقه تاثیر گذاشته به طوریکه ادامه دفن زباله ها در سراوان بیش از 12% گونه های درختی را نابود میکند که برخی از آنها دارای ارزش کشوری و جهانی هستند. جالب توجه است که جایگاه نهایی دفع زباله در شهر رشت در 300 متری تنها زیستگاه قرقاول کشور قرار دارد. از سوی دیگر بارندگی های مداوم، شیرابه زباله را از دره به سمت رودخانه زرجوب جاری میسازد که تاکنون باعث مسمومیت و مرگ و.میر گونه های جانوری احشام و تلف شدن تعداد زیادی از ماهیان شده است. در شمال غرب محل تخلیه زباله در سراوان روستای کچا واقع شده که شغل مردم این روستا کشاورزی و دامداری است. دو رودخانه از این منطقه عبور میکنند که یکی از آنها تماما به شیرابه زباله آغشته گشته و زمینهای زراعی منطقه را تحت تاثیر خود قرار داده است. این دو رودخانه پس از پیوستن به هم وارد سیاهرود شده و در نهایت به تالاب انزلی میریزند. روستای دیگری که در حاشیه سیاهرود قرار دارد و آلوده شده روستای جوگلبندان است. که ورود آب آلوده به زمینهای زراعی و سیستم آب زیرزمینی، باعث آلودگی شدید آب چاه های این منطقه شده است."

واقعا جای تاسف داره، نمیدونم باید چی کار کرد. جمعیت سبز مشغول آگاهی دادن به مردمه و اینکه زباله هاشونو تفکیک کنند. نمیدونم آیا این راهش هست یا نه؟ اگه ما تفکیک کنیم و باز شهرداری بره همه رو توی سراوان بریزه که فرقی نداره. نمیدونم باید چی کار کرد. ولی به هر حال باید جلوی این کارو گرفت چرا جنگل شده محل دفن زباله مگه شهرداری جای دیگه ای نمیتونسته پیدا کنه یا اینکه اونجا خیلی راحت و بی دردسره؟ به نظر شما چی کار باید بکنیم؟