ارسطو با وجود اینکه یکی از متفکران بزرگ مابعدالطبیعه است و از راه تعقل و فکر به استنتاج امور و وقایع میپردازد، در حوزه اخلاق به مطالعه رفتار و گفتار مردم گوناگون پرداخت و از روش علمی و تجربی استفاده کرد. او با مطالعه و تحقیق متوجه شد که آنچه در زندگیهای گوناگون مردم به آن خوب میگویند همه یک خصوصیت مشترک دارد و آن سعادت است. بنابراین جواب ارسطو به سوال اولی که در اخلاق متعارف پرسیده میشود این است که زندگی خوب برای انسانها زندگی سعادتمندانه است. اما معنی کلمه سعادتمند یا خوشبخت در اینجا چیست؟ ارسطو در کتاب اخلاق نیکوماخوس سعی کرده به این سوال که سعادت چیست پاسخ دهد.

ü      تعریف ارسطو از سعادت: سعادت فعالیت نفس در انطباق با فضیلت کامل است.

سعادت به معنی مقصد و هدف نیست بلکه چیزی است که همراه فعالیتهای معینی است نه اینکه هدف این فعالیتها باشد؛ سعادت یک خصوصیت زندگی است؛ سعادت یک فعالیت است.

خوب حالا که فهمیدیم زندگی خوب یعنی زندگی سعادتمند؛ چطور باید رفتار کنیم تا به این سعادت برسیم؟ ارسطو معتقد است باید بر طبق قاعده اعتدال یا حد وسط رفتار کنیم.

قاعده اعتدال

برای اینکه انسان به سعادت نائل شود باید معتدلانه عمل کند، باید طوری رفتار کند که گویی برای رسیدن به حد وسط میان دو طرف افراط و تفریط تلاش میکند. این حد وسط به معنای متوسط و میانگین عددی نیست؛ بلکه حدی است بین دو مقدار که ممکن است همان میانگین باشد و یا نباشد.

از نتایج مهم نظریه اعتدال در علم اخلاق این است که در زندگی برای افراد مختلف راه های صحیح گوناگونی وجود دارد. آنچه برای یک شخص خوب است ممکن است برای شخص دیگر خوب نباشد. به علاوه کسی نمیتواند پیش از آزمایش عملی و تنها با به کار بردن عقل بگوید که کدام طریق زندگی برای او صحیح است. این نظر ارسطو در مورد راه های خوب مختلف برای زندگی افراد کاملا با نظر افلاطون که فقط یک نوع زندگی خوب است مخالف است. حتی او معتقد است که فهم اخلاقی را همه مردم میتواند به دست آورند.  یکی دیگر از اختلافات نظریه ارسطو با افلاطون در این است که ارسطو معتقد است دانستن خیر ضرورتا به رفتار همراه با فضیلت ناشی نمیشود، ممکن است کسی خیر را بشناسد ولی به واسطه ضعف اراده آنرا انجام ندهد، در واقع نوعی تسلط بر خویشتن نیز به عنوان ضمانت اجرای عمل اخلاقی لازم است.

لطفا انتقادات خود بر نظریه ارسطو را در بخش نظر دهید، وارد کنید.